بديع الزمان فروزانفر

439

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

پس ترا هر لحظه مرگ و رجعتى است * مصطفى فرمود دنيا ساعتى است اين بيت مترتب است بر بيت ( 1141 ) كه بموجب آن صورت از بىصورت و مقيد از مطلق پديد مىآيد و باز بدان بر مىگردد و اين حكم يعنى افنا و ابقا و ميرانيدن و زنده كردن ، حكمى است مستمر باقتضاى تجلى و ظهور حق تعالى در صفات متقابله مانند : محيى و مميت و لطيف و قهار كه به حكم اولين صور و اعيان در وجود مىآيند و به حكم دومين فانى مىشوند و چون تجلى كه فيض منبسط و اضافه‌ى اشراقيه‌ى حق است هرگز گسسته و منقطع نمىگردد پس آثار آن نيز دائم و پايدار است و انسان و سائر اشيا در هر آنى در تصرف قهر و لطف مىميرند و زنده مىشوند ، درين باره به زودى در ذيل بيت ( 1144 ) بتفصيل سخن خواهد رفت . مصراع دوم اشاره است بدين حديث كه آن را از موضوعات شمرده‌اند : الدنيا ساعة ، فاجعلها طاعه . احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 13 . مفاد اين حديث بحسب ظاهر كوتاهى عمر دنياست ولى گمان مىرود كه مولانا آن را درين مورد بمناسبت آن ذكر كرده است كه ساعت مقدارى از زمان است و طبيعت زمان چنان است كه جزوى از آن فانى و جزوى موجود مىگردد و ازين جهت نمودار مشخصى است از مرگ و زندگى اجزاى جهان بر سبيل تعاقب و دمادم يكديگر . محتمل است كه از ساعت معنى شرعى آن يعنى قيامت و رستخيز اراده شود كه آن ، زندگى پس از مرگ و در اصطلاح صوفيه قيام عبد است در پيشگاه حق تعالى كه مترتب است بر فناء وى در فعل و وصف و رهايى از تعين ، و بنا بر اين با مصراع اول مناسبت خواهد داشت .